بازی گوشی موبایل
برای ادامه و دانلود به ادامه مراجعه کنید...
برای ادامه و دانلود به ادامه مراجعه کنید...

وقف، یکی از مصادیق والای نیکوکاری و غیرخواهی است که بشر با استفاده از آموزه های انبیا، آن را از دیرباز به وجود آورده و در صحنه حیات اجتماعی به ودیعت نهاده است. وقف یکی از نیکی های سترگ و همیشه سودرسان است که از نظر اخلاقی، بارزترین تجلی روحیه تعاون اجتماعی و پیشی گرفتن در نیکی ها شمرده می شود. وقف، عملی نیک، مصداق روشنی از تعاون، انفاقی بدون منت و احسانی به دور از تحقیر دیگران است. پرونده اعمال بشر، معمولاً با مرگ آنان پایان می پذیرد، ولی پرونده واقفان مؤمن، همیشه باز است و از ثواب وقف برخوردار می شوند. دوام و بقای چیزی که افتخار وقف یافته و جاری شدن فواید آن در اجتماع، موجب می شود نام واقف نیز جاودان بماند.
وقف، یکی از نشانه های بارز اهتمام به امور مسلمانان است و برای آنان که در صدد کسب نیکی ها و جلب رضایت حق تعالی هستند، بزرگ ترین و معتبرترین توشه برای آخرت به شمار می آید. اگر نوک پیکان و محور تمامی تلاش ها را تحقق این کلام گوهربار بدانیم که «الدنیا مزرعة الآخرة»، آن گاه بذل پاره ای از اموال که به رسم امانت نزد ماست، عملی دشوار به نظر نخواهد رسید. وجود انگیزه الهی و ثمرات معنوی به دنبال آن، بزرگ ترین مزیت در امر وقف است و آن را از دیگر موارد مشابه متمایز می کند.
مبارزه با خود محوری اگر ریشه تمامی بدی ها و ناهنجاری های اجتماعی را خود محوری انسان ها بدانیم، سخنی به گزاف نگفته ایم. جداشدن از محور حق و پرداختن به خود، علت تمامی مفاسد و نابه سامانی های اخلاقی است. راه های فراوانی برای مبارزه با خودمحوری پیشنهاد شده است که هدف مشترک تمام آنها، رهایی انسان ها از خود و پیوند دادن ایشان با مفاهیم والا و ارزشمند دیگری است که او به واسطه غرق شدن در مادیات، از آنان غفلت ورزیده است. در متن آموزه هایی همچون بخشش، صدقه، انفاق و وقف، درس های فراوانی نهفته است که برجسته ترین آن، مبارزه با صفت ناپسند خودمحوری است. بخشش گوشه ای از دارایی های خود به دیگران و شریک کردن مردم در منافع حاصل از آن، مفهومی جز فرار از خویشتن و حرکتی دل انگیز به سوی رضایت حق تعالی نخواهد داشت.
جلوگیری از تمرکز ثروت تمرکز ثروت، یکی از بحرانی ترین حالت ها در برهم زدن توازن اقتصادی است. اقتصاد پویا، تجمع ثروت را مضر می داند و آن را ضرر رسان به اهداف رشد و توسعه جامعه بر می شمارد. اقتصاد باید جریانی روان، یکنواخت و تدریجی در متن جامعه داشته باشد و سرمایه ها، مانعی برای گردش صحیح خود نداشته باشد. دستورات اقتصادی اسلام که از نگرش ژرف آموزه های الهی به مسائل انسان ها سرچشمه می گیرد، راهکارهایی اصولی در این زمینه ارائه داده است. وقف، به عنوان یکی از دستورات مؤکد اسلام در این خصوص، به گونه ای است که با حفظ اعتبار معنوی ناشی ازاین اقدام ارزنده، دستاوردهای مثبت و آثار مفید آن به اجتماع می رسد و در نهایت سبب بهبود و ارتقای وضعیت عمومی مردم می شود و ثروت های خصوصی اشخاص را، جذب برآورده شدن نیازهای جامعه در خدمت رسانی عمومی می کند.

پدیده وقف دارای حیطه گسترده ای از فعالیت و اقدام می باشد، تا جایی که اگر به درستی هدایت شود، به بسیاری از نیازها پاسخ می دهد و هیچگاه جامعه انسانی با کمبودهای اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و فرهنگی روبرو نخواهد شد. وقف امروزه به معنای داشتن سرمایه مازاد بر نیاز خود و خانواده است که برای رضای خدا، وقف عام یا خاص است، اما واقعیت وقف چیز دیگری است که حتی با کم ترین هزینه می توانیم وقف بزرگی را به ثبت برسانیم.
هر چند با دور شدن از صدر اسلام و روی کار آمدن غاصبان حکومت اسلامی، ضربات جبران ناپذیری بر ارزش های مکتبی وارد شد، اما در عین حال، سنت حسنه وقف گسترش یافت و از انحصار بر فقرا خارج شد و به تأسیس مراکز علمی و تأمین زندگی عالمان و ایجاد کتاب خانه ها و مراکز عالم المنفعه تعمیم یافت. همان گونه که مساجد و تکایا و هیئت های عزاداری، مردمی اداره می شوند و هر کس به هراندازه می تواند در این موقوفات سهیم باشد، می توان مراکز علمی، پژوهشی و آزمایشگاهی را با مسأله وقف توانمندتر نمود.
وقف علاوه بر آثار مذهبی، فرهنگی، آموزشی و اقتصادی، آثار جغرافیایی مهمی دارد. در برخی مناطق که پدیده وقف گسترش یافته، چهره جغرافیایی آن مناطق دگرگون شده است. هم چنین وقف در سیما و چشم انداز جغرافیایی شهرها مؤثر بوده است.
در واقع وقف می تواند در بعد عمومی و در جهت پرکردن خلأهای اجتماعی نقش داشته باشد، چه اینکه قرآن بر کارهای عمومی و همیاری و حل مشکلات و برطرف کردن نابسامانی های جامعه از طریق تعاون بر نیکی تأکید می کند. زیرا هر چند انسان گاه به دلیل حب فرزند و حفظ اموال خود از دست یازیدن دیگران، وقف می کند، اما آنچه در این میان بیشتر ارزش دارد، و قرآن آن را ترویج می کند فرهنگ سازی برای انجام کارهای عام المنفعه و نهادینه کردن روحیه همدلی و همکاری و تشویق به تعاون و کمک به دیگران است:
« تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان و اتقوا الله ان الله شدید العقاب (مائده /2)؛ و در نیکوکاری و پرهیزگاری با یکدیگر همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت کیفر می دهد.»
و نیز در آیه ای می فرماید: « اگر از آنچه خدا به آنان روزی داده انفاق کنند چه زیانی بر ایشان دارد». (نساء/39) سپس می فرماید: «ان الله لا یظلم مثقال ذره و ان تک حسنه یضاعفها و یوت من لدنه اجراً عظیما» ( نساء /40). در حقیقت خداوند هم وزن ذره ای ستم نمی کند و اگر این ذره کار نیکی باشد آن را دو چندان می کند و از نزد خویش پاداشی بزرگ می بخشد.»
باید توجه داشت همان طور که برای هر سنت نیک احتیاج به تبلیغ و آگاهی داریم، شایسته است مبلغینی برای وقف تربیت شوند که وقف را به صورت یک نظام شناخته شده به مردم معرفی و از هدر رفتن ثروت ها و موازی کاری ها جلوگیری کنند. مهم این است که برای گسترش فرهنگ وقف یک انسجام فکری و حرکتی چند جانبه از سوی نهادهای مختلف و مردمی صورت بگیرد که وقف به عنوان یک آموزه دینی و لازم الاجرا، مثل نماز و روزه در جامعه مطرح شود تا جامعه فردا، به اوج پویایی و تعالی خود دست یابد.
گروه دین تبیان
منابع:
پایگاه اطلاع رسانی سازمان اوقاف و امور خیریه
پایگاه اطلاع رسانی حوزه
روزنامه اطلاعات، 30 اردیبهشت ماه 1380
امام حسین علیه السلام به روشنی می دید که اگر پرده از چهره تزویر فرو افتد و ماهیت و واقعیت این شخص و حکومت اموی بر ملا شود اقبال و توجه مسلمانان به عنوان بزرگترین عامل بقا یزیدیان از آنها گرفته می شود و این خود گامی مهم در جهت نابودی ظلم است که امام علیه السلام در پی آن بود.
با مراجعه به گزارش های تاریخی اثبات می شود که این هدف امام علیه السلام یعنی بر ملا کردن چهره واقعی و پلید اموی به جامعه اسلامی و در پی آن ایجاد انزجار عمومی نسبت به این حکومت ظالمانه آنها به سرعت و با فاصله زمانی کوتاهی از واقعه کربلا محقق شد و مردم حتی اهل دربار شام هم از این حادثه به خشم آمدند و چون دانستند که یزید، مسبب اصلی این واقعه جانسوز است بر او خشم کردند و از او رو گردان شدند.
با جانفشانی های مردان مرد کربلا و افشاگری های بازماندگان آن صحنه به ویژه امام سجاد علیه السلام و زینب کبری علیهما السلام؛ پرده از چهره یزید افتاد و او در مدت زمان کوتاهی تبدیل شد به یک شخصیت پست و منفور که به حریم رسول خدا دست یازیده و اولاد او را کشته و به اسارت گرفته است.
برخی از گزارش های تاریخی نشان از این دارند که بعد از واقعه کربلا، جامعه اسلامی حتی در رده نزدیکان یزید؛ دچار انقلاب و دگرگونی شد و با شنیدن اینکه او و دست نشانده هایش چه ظلمی در حق آل رسول الله صلّی الله علیه و آله روا داشته اند با نگاه انزجار به یزید نگریستند و زبان به سرزنش او گشودند و عملا از کار او اعلام برائت کردند.
اینکه می بینیم برخورد یزید با اهل بیت علیهم السلام به یک باره دگرگون می شود و رسما از کار عبیدالله بن زیاد برائت می جوید و او را مورد لعن و نفرین قرار می دهد و بعد از چندی کاروان حسینی را با عزت و احترام روانه مدینه می کند؛ همه گویای این حقیقت است که نهضت سرخ حسینی و افشاگری های امام سجاد و زینب کبری سلام الله عیلهم به سرعت ثمر داد و حق بر باطل پیروز شد.
در ادامه به برخی از این رویدادها که نشان از ثمر بخشی نهضت حسینی دارد اشاره می کنیم:

کتاب تذكرة الخواصّ به نقل از ابن ابى الدنیا می نویسد: هنگامى كه یزید با چوب دستى بر دندان هاى پیشینِ حسین علیه السلام زد و این شعر حُصَین بن حُمام مُرّى را خواند:
شكیب ورزیدیم و شكیبایى، خوى ماست
و شمشیرهایمان ، سر و مچ دست را مى بُرَند.
سرِ كسانى را مى شكافیم كه محبوب ما هستند؛
ولى آنان، نافرمان ترین و ستمكارترین بودند.
مجاهد مى گوید: به خدا سوگند ، هیچ كس میان مردم نمانْد، جز آن كه یزید را دشنام داد و سرزنش كرد و رهایش نمود.(1)
تاریخ طبرى به نقل از یونس بن حبیب جَرمى می نویسد: هنگامى كه عبید اللّه بن زیاد، حسین بن على علیه السلام و پسران پدرش را كُشت، سرهاى آنان را براى یزید بن معاویه فرستاد. یزید، در ابتدا از كشتن آنان شادمان شد و جایگاه و منزلت عبید اللّه بن زیاد در نزد او بالا رفت؛ ولى طولى نكشید كه بر كشتن حسین علیه السلام پشیمان شد و مى گفت:
چه مى شد اگر به خاطر پاسداشت احترام پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و رعایت حقّ او و خویشاوندى حسین با او، آزار حسین را تحمّل مى كردم و او را با خود در خانه ام، جاى مى دادم و حرف او را در آنچه مى خواست، قبول مى كردم، حتّى اگر این كار، ننگ و سستى اى براى من به شمار مى آمد؟!
خداوند، ابن مرجانه را لعنت كند كه او، حسین را بیرون راند و ناگزیرش كرد ... و او را كُشت و با كُشتن او، مرا منفور مسلمانان كرد و تخمِ دشمنى با من را در دل هاى آنان كاشت و نیك و بدِ مردم، كشته شدنِ حسین را به امر من، بزرگ مى شمُرَند و از من، نفرت دارند. مرا با ابن مَرجانه، چه كار؟! خدا او را لعنت كند و بر او خشم گیرد!(2)
کتاب الطبقات الكبرى می نویسد: یزید، فرمان داد تا زنان اسیر را بر زنان خود ، وارد كنند و به زنان خاندان ابو سفیان فرمان داد كه سه روز براى حسین علیه السلام عزادارى كنند. هیچ زنى از آنان نمانْد، مگر آن كه او را در حال گریه و فغان كردن مى دیدى. آنان، سه روز بر حسین علیه السلام، نوحه سرایى كردند .
امّ كلثوم، دختر عبد اللّه بن عامر كه آن زمان، همسر یزید بن معاویه بود نیز بر حسین علیه السلام گریست و یزید گفت: سزاست كه او بر بزرگ قریش و سَرور آنان، بلند بگِرید .(3)
تاریخ طبرى به نقل از حارث بن كعب می نویسد : زنان، بیرون آمدند تا به خانه یزید، وارد شدند و زنى از خاندان معاویه نمانْد، مگر آن كه با گریه و نوحه بر حسین علیه السلام به استقبال آنان آمد. آنها سه روز بر او، مجلس عزا به پا داشتند.(4)
سید بن طاووس در کتاب الملهوف خود می نویسد: زنى از هاشمیان كه در خانه یزید بود ، به زارى كردن بر حسین علیه السلام پرداخت و مى خواند: وا حسینا ! وا حبیبا! وا سیّدا! اى سَرور اهل بیت! اى فرزند محمّد ! اى بهار بیوگان و یتیمان! اى كُشته به دست فرزندانِ حرام زادگان !
راوى مى گوید: آن زن ، هر كس را كه [صدایش را] شنید ، به گریه انداخت.(5)
پی نوشت ها:
1. تذكرة الخواصّ : ص 262
2. تاریخ الطبری : ج 5 ص 5ظ 6
3. الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : ج 1 ص 489
4. تاریخ الطبری : ج 5 ص 462
5. الملهوف : ص 213
امید پیشگر
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

استخاره در لغت به معنای طلب خیر كردن است و اینكه از خدا بخواهیم ما را به انجام كار بهتر راهنمایی كند.[1] معنای اصطلاحی آن كه برگرفته از همان معنای لغوی است، عبارت است از نوعی دعا و توكل به خداوند، در انجام كاری كه خیر و شّر آن بر انسان پوشیده است.[2] استخاره اقسامی خود دارد كه یا بوسیله قرآن یا با تسبیح یا با تكههای كاغذ انجام میگیرد و مراد از قدر (تقدیر الهی) این است كه خداوند برای هر پدیدهای اندازههای كمی و كیفی، زمانی و مكانی خاص را قرار داده است كه تحت تاثیر علل و عوامل مختلف تحقق مییابد. و منظور از قضاء الهی این است كه پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب یك پدیده آن را به مرحلة نهایی میرساند. البته گاهی در روایات قضا به معنای قدر هم آمده و لذا گفته شده بعضی از امور مانند صدقه، و احسان به پدر و مادر دعا و ... از عوامل تغییر دهند قضا هستند.[3] با نظر به آنچه در توضیح اصطلاحات، در مقدمه آورده شد، در جواب سؤال مذكور میگوییم: ازنظر عقلی، اگر استخاره شرایط خاص خود را دارا باشد، یعنی هم از نظر طیّ كردن مراحل آن كه به فرموده بزرگان، اوّل تفكر، بعد استشاره و سپس استخاره باشد، و هم از نظر امری كه جهت آن به استخاره متوسل میشوند، همانگونه كه اشاره خواهد شد، از امور واجب و حرام نباشد، و نكته دیگری كه باید به آن توجه كرد، این است كه استخاره کننده درباره انجام دادن یا ندادن آن كار، به حالت سرگردانی و حیرانی برسد كه هیچ كدام برای او ترجیحی نداشته باشد، در این صورت كه شخص متوسل به طلب خیر از خدا میشود، امید هست كه خداند نیز، آنچه را به مصلحت او هست مقدر گرداند. البته گاهی نفع او در انجام كار و گاهی در ترك آن میباشند، مخصوصاً اگر شخص استخاره كننده برخودار از مقام قرب الهی و نفس كرم معنوی باشد، امید تاثیر استخاره در رفع شرّو بلا بیشتر هست، چون دعا نیز از عوامل تغییر دهنده قضا و قدر میباشد. اما از نظز نقلی و آموزههای دینی با توجّه به اینكه استخاره یك سنّت (قولی و فعلی) از معصومین ـ علیهم السّلام ـ میباشد، و آنها خود به قضا و قدر الهی نیز معتقد بودند، لذا بین این دو پدیده الهی نیز رابطه و نسبتی تنگاتنگ قائل شدهاند.
جابر از پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل میكند كه فرمود: زمانی كه یكی از شما تصمیم به كاری گرفت كه میخواهد از استخاره مدد بگیرد، دو ركعت نماز بگذارد و پس دعای مخصوص آن را بخواند و از خداوند طلب خیر كند.[4] یعنی شخصی، بوسیله استخاره از خداوند بخواهد برای او خیر را مقدر كند. البته این نكته همانگونه كه اشاره شد، قابل تأمل است كه استخاره یك دستور همیشگی و فراگیر نیست، و به قول مرحوم شیخ مفید در الرسالة الغربة: استخاره كردن، در امور حرام و واجب جایز نیست، بلكه در امور مباح (كه انجام دادن یا ندادن آن مساوی است) یا امور مستّحبی كه با امر مستحّب دیگری ناسازگار است استخاره وارد شده.[5]
در مجموع، ارتباط بین استخاره و قضا و قدر از طرف معصومین مورد تأیید است كه امام صادق علیهالسّلام نیز میفرماید: هر آنكس كه استخاره كند در حالی كه راضی هست از آنچه از طرف خدا بر او وارد میشود، خداوند نیز خیر را برای او مقدر خواهد كرد.[6] اما اگر بخواهیم در یك دایره وسیعی به قضا و قدر بنگریم همهی امور عالم را در بر میگیرد. چون هیچ چیز نیست، مگر اینكه تحت اراده تكوینی (اصل تحقق و وجود) الهی قرار میگیرد، خواه آن چیز نفس استخاره باشد یا عمل خیر یا شری باشد كه برای آن استخاره میكنیم اما اراده تشریعی خداوند فقط به خوبی ها و كارهای نیكو تعلق میگیرد، و شرور و فساد، مراد تشریعی خداوند نمیباشند، بنابراین همه كارها زیر مجموعه اراده و قضا و قدر تكوینی الهی میباشند، اما بعضی دیگر از امور، علاوه بر اینكه در اصل خلقت تحت اراده تكوینی و قضای الهی هستند تحت اراده و قضای تشریعی الهی نیز میباشد، كه استخاره میتواند یكی از آن مصادیق باشد، هر چند نتیجة استخاره مورد رضایت شخص استخاره كننده نباشد: امام صادق علیهالسّلام نیز میفرماید: انسان مؤمن استخاره نمیكند مگر اینكه خداوند خیری را بر او مقدر میكند. ولو اینكه آنچه واقع میشود مورد رضایت او نباشد، و در حدیث دیگری فرمود: به خدا قسم انسان مسلمان از خداوند استخاره نمیكند مگر اینكه خداوند نیز حتماً خیر را برای او در نظر میگیرد.[7]
پس آنچه بزرگان دین فرمودهاند: كه یكی از عوامل تغییر قضاقدر، دعا میباشد، استخاره نیز كه خود نوعی دعا هست از اسباب ایجاد و تغییر قضا و قدر خواهد.
اما آن چه مهم است درک کیفیت ارتباط استخاره با قضا و قدر می باشد. اگر مراد ازقضا، قضاء حتمی باشد، ظاهراً استخاره نقشی در تغییر آن نمی تواند داشته باشد، حتی اگر استخاره را نوعی دعا به حساب آوریم. اما اگر قضاء غیر حتمی، یا همان قدر باشد و ما استخاره را نوعی دعا به حساب آوریم نقش استخاره فقط در حد دعا خواهد بود که می تواند موجب تغییر تقدیر گردد. اما ظاهر امر این است که استخاره به مشورت نزدیک تر است تا دعا. منتهی طرف مشورت ما در این امر خداوند است. چون عمل استخاره در جایی صورت می گیرد که الف ـ عمل در اختیار ما است و کننده کار ما هستیم نه خدا. ب ـ عمل دو طرف، یا چند طرف دارد که ما نمی دانیم خیر ما در کدام جانب قرار دارد. در چنین جایی مسئله، مسئله تغییر قضا و قدر نیست، بلکه مسئله آن است که خداوند به ما کمک کند و راهی را که به خیر ما می انجامد، به ما نشان دهد تا با عمل کردن به آن از خطرات احتمالی نجات یابیم. در این معنا استخاره موجب تغییر تقدیر الهی نخواهد شد.
اما سؤال می تواند جنبه دیگری هم داشته باشد، و آن این که: اگر ما معتقد به قضا و قدر الهی هستیم، پس همه چیز از پیش برای ما معین شده چه معنا دارد که استخاره کنیم؟ چون معنای استخاره آن است که مسئله هنوز معین نشده و ما با استخاره معین می کنیم. معین بودن همه امور و معین نبودن آن با هم تناقض دارند.
جواب اجمالا همان است که در معنای قضا و قدر آمده، یعنی قضا قابل تغییر نیست. اما قدر قابل تغییر است، لذا این معنا معقول است که هنوز معین نشده و ما با استخاره معین می کنیم.
به امید آنکه این ویژگی ها در وجود تک تک ما شکوفا شود و مؤمن واقعی باشیم .
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. ابوالفضل طریقهدار، كند و كاوی درباره استخاره و تفأل، مدین، قم، چاپ دوّم1374.
2. گروهی از نویسندگان، ارمغان تشیّع، معارف اسلام و قرآن، مشهد، تاریخ 1347، ص206 ـ 181.
3. امینی، ابراهیم، انتخاب همسر، سازمان تبلیغات اسلامی، چ 1369، ص 155 ـ 168.
پی نوشت ها:
[1] . فرهنگ منجدالطلاب، مترجم، محمد بندریگی نشر اسلامی، چاپ نهم، 1372، ص146، باب الخاء.
[2] . خرمشاهی، بهاءالدین، دانشنامه قرآن، انتشارات دوستان، چاپ دهم، 1373، ص 9 ـ 98.
[3] . مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دهم، 1373، ج1، ص180.
[4] . محمودبن خلیفه الجاسم، الطیرة و الفال فی وضوء الكتاب والسنة دارابن جزم، بیروت، 1343.
[5] . خرمشاهی، بهاالدین، دانشنامه قرآن. ص199.
[6] . حرّ عاملی، وسائل الشیعه، چاپ پنجم، باب الصلوة الاستخاره، ج 2، ص204.
[7] . محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحكمه، دارالحدیث، چاپ دوم، 1380، ج 80 و 79، ص179، باب الخاء (الاستخاره).
گروه دین تبیان
کسی که قبر حسین را برای خدا و در راه خدا زیارت کند خدا او را از آتش دوزخ آزاد میکند و روز فزع اکبر به او امان میدهد و از خدا حاجتی از حاجات دنیا و آخرت را نخواهد مگر اینکه خدا به او عطا کند.

من أتاه ماشیاً کتب الله له به کل خطوة حسنة ومحی عنه سیئة ورفع له درجة
علی بن میمون از حضرت ابی عبد الله علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: ای علی ! قبر حسین علیه السلام را زیارت کن و ترک مکن .عرض کردم : ثواب کسی که آن حضرت را زیارت کند چیست ؟
حضرت فرمودند:
کسی که پیاده زیارت کند خداوند به هر قدمی که بر میدارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو میفرماید و یک درجه مرتبهاش را بالا میبرد و وقتی به زیارت رفت حق تعالی دو فرشته را موکل او میفرماید که آنچه خیر از دهان او خارج میشود را نوشته و آنچه شر و بد میباشد را ننویسند و وقتی برگشت با او وداع کرده و به وی میگویند: ای ولی خدا گناهانت آمرزیده شد و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بیت رسولش میباشی و خداوند هرگز چشمانت را به آتش جهنم بینا نمیکند و آتش نیز تو را ابدا نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود .
محمّد بن مسلم از حضرت امام محمّد باقر علیه السلام روایت کرده:
مُرُوا شِیعَتَنَا بِزیَارَةِ قَبْرِ الحُسَیْنِ بْنِ عَلیٍّ علیهما السلام، فَإنَّ إتیَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ یُقِرُّ لِلحُسَیْنِ بِالإمَامَةِ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَجَلَ «1»
شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن علی فرمان دهید زیرا زیارت آن حضرت بر هر مؤمنی که اقرار به امامت او از سوی خدا دارد واجب است.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
کسی که به زیارت قبر حسین نرود تا بمیرد، از نظر دین و ایمان ناقص است، و اگر وارد بهشت شود، درجهاش از همه اهل ایمان پایینتر است!از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده:
مَنْ زَارَ قَبْرَ الحُسَیْنِ لِلّهِ وَ فِی اللّهِ، أعْتَقَهُ اللّه مِنَ النَّارِ، وَآمَنَهُ یَوْمَ الفَزَعِ الأکبَرِ، وَلَمْ یَسئَلِ اللّهَ حَاجَةً مِن حَوَائِجِ الدُّنیَا وَالآخِرَةِ إلّاأعطَاهُ «2»
کسی که قبر حسین را برای خدا و در راه خدا زیارت کند خدا او را از آتش دوزخ آزاد میکند و روز فزع اکبر به او امان میدهد و از خدا حاجتی از حاجات دنیا و آخرت را نخواهد مگر اینکه خدا به او عطا کند.
حضرت امام صادق علیه السلام فرمود:
مَنْ لَمْ یَأْتِ قَبْرَ الْحُسَیْنِ حَتَّی یَمُوتَ، کانَ مُنْتَقَصَ الدِّیْنِ، مُنْتَقَصَ الْإیْمانِ، وَإنْ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ کانَ دُوْنَ الْمُؤْمِنْیِنَ فی الْجَنَّةِ «3»
کسی که به زیارت قبر حسین نرود تا بمیرد، از نظر دین و ایمان ناقص است، و اگر وارد بهشت شود، درجهاش از همه اهل ایمان پایینتر است!
حضرت امام رضا علیه السلام فرمود:
مَنْ زَارَ قَبْرَ الحُسَیْنِ به شطِّ الفُرَاتِ، کَانَ کَمَنْ زَارَ اللّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ «4»
کسی که قبر حسین را در کربلا زیارت کند، مانند کسی است که خدا را بر فراز عرشش زیارت کرده است!
اهل بیت علیهم السلام در قلّهای از رحمت و کرامت هستند که حتی از طریق گرد و غبار زائرانشان انسان را به منطقه نجات و عرصه رهایی از گمراهی و عذاب میکشانند.
ابوالحسن جمال الدین علی بن عبدالعزیز موصلی حلّی از ادیبان بزرگ و از مدیحهسرایان اهل بیت علیهم السلام و شاعری برجسته و انسانی فاضل بود که در شهر حلّه میزیست و در سال 750 قمری در همانجا درگذشت و مزارش در شهر حلّه زیارتگاه معروفی است.
او- چنان که قاضی نوراللّه شوشتری در کتاب المجالس و زنوزی در کتاب ریاض الجنة آوردهاند- از پدر و مادری ناصبی متولد شده بود. مادرش نذر کرده بود که اگر پسری از او متولد شود او را برای دزدی و غارت گری در راه زائران حضرت امام حسین علیهم السلام بفرستد تا اموال زائران را غارت کند و آنان را به قتل برساند!
زمانی که او به دنیا آمد و به عنفوان جوانی رسید او را به خاطر ادای نذرش سر راه زائران فرستاد. هنگامی که به نواحی مسیّب نزدیک کربلا رسید به انتظار ورود زائران نشست ولی خوابی سنگین او را فرا گرفت و در حالی که خواب بود، قافله زائران از جادّه گذشته، گرد و غبار قافله زائران بر روی او مینشیند در این اثنا به خواب میبیند که قیامت برپا شده، فرمان آمده که او را به دوزخ دراندازند ولی آتش به خاطر آن گرد و غبار پاک به او نرسید. در حالی که از آن نیّت زشتش لرزان و ترسان بود از خواب بیدار شد.
از آن پس ملازم ولایت اهل بیت علیهم السلام گشت و مدتی بسیار طولانی مقیم کربلا و ساکن حائر شریف حضرت امام حسین علیه السلام شد و از این هنگام بود که مدح و ستایش اهل بیت علیهم السلام را محور کار خود قرار داد و با یک رباعی کار نورانی مدیحهسراییاش را شروع کرد:
إذا شِئْتَ النَّجاةَ فَزُرْ حُسَیناً لِکَیْ تَلْقی الألهَ قَرِیْرَ عَیْنِ
فإنَّ النارَ لَیْسَ تَمَسُّ جِسْمَاً عَلیهِ غُبارُ زوَّارِ الحسینِ
پی نوشت ها:
(1)- کامل الزیارات: 121؛ جامع الأخبار: 23، الفصل الحادی عشر؛ بحار الأنوار: 98/ 3، باب 1، حدیث 8.
(2)- کامل الزیارات: 145، باب 57، حدیث 7؛ بحار الأنوار: 98/ 20، باب 3، حدیث 9.
(3)- کامل الزیارات: 193، باب 78، حدیث 2؛ کتاب المزار: 56، باب 26، حدیث 2؛ بحار الأنوار: 98/ 4، باب 1، حدیث 14.
(4)- ثواب الأعمال وعقاب الأعمال: 85؛ مستدرک الوسائل: 10/ 250، باب 26، حدیث 11948.
گروه دین تبیان

یكی از مباحث اساسی در زمینه مسائل قرآنی بحث پیرامون پدیده وحی است؛ یعنی بحث درباره شناخت حقیقت وحی و تحلیل ماهیت این شعور مرموز، تبیین نحوه تلقی آن، چگونگی برقراری ارتباط میان دو عالم علوی و سفلی و ...
پاسخ به سوالاتی از این دست، راه را برای دریافت باورهای قرآنی هموارتر خواهد ساخت.
وحی در لغت به معانی مختلفی آمده است از جمله: اشارت، كتابت، نوشته، رساله، پیام، سخن پوشیده، اعلام در خفا، شتاب و عجله و هر چه از كلام یا نوشته یا پیغام یا اشاره كه به دیگری به دور از توجه دیگران القا و تفهیم شود وحی گفته میشود.(1)
راغب اصفهانی گوید: «اصل الوحی الاشاره السریعه؛ وحی پیامی پنهانی است كه اشارت گونه و با سرعت انجام گیرد.»
(2)
به طور كلی میتوان گفت معنای لغوی وحی عبارت است از: اعلام سریع و مخفیانه كه همه موارد استعمال وحی در قرآن را به گونهای حقیقی و یا مجازی شامل میشود؛ به عبارت دیگر، معانی مذكور ریشه در معنای لغوی داشته و بدین معنا بازگشت میكنند.(3)
واژه وحی در قرآن معانی متعددی یافته است:
1.اشاره پنهانی و رمز آلود: چنانكه درباره زكریای نبی علیه السلام میفرماید: «فخرج علی قومه من المحراب فاوحی الیهم ان سبحوه بكرة و عشیا؛ پس، از محراب بر قوم خویش درآمد و ایشان را آگاه گردانید كه روز و شب به نیایش بپردازید».(4)
یكی از مباحث اساسی در زمینه مسائل قرآنی بحث پیرامون پدیده وحی است؛ یعنی بحث درباره شناخت حقیقت وحی و تحلیل ماهیت این شعور مرموز، تبیین نحوه تلقی آن، چگونگی برقراری ارتباط میان دو عالم علوی و سفلی و ...
2.الهام و هدایت غریزی: نظیر كریمه «و اوحی ربك الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا ... و پروردگار تو به زنبور عسل وحی كرد كه در كوهها برای خود خانهای بساز».(5)
3.هدایت فطری یا الهامات ربانی: سخن قرآن درباره مادر موسی علیه السلام ناظر به این قسم از وحی است: «و اوحینا الی ام موسی ان ارضعیه فاذا خفت علیع فالقیه فی الیم ... ؛ و به مادر موسی وحی كردیم كه او را شیر ده و چون بر او بیمناك شدی او را در نیل بینداز ...».(6)
4. هدایت تكوینی: مانند: «و اوحی فی كل سماء امرها(7)؛ (خداوند سبحان) در هر آسمانی نظام تكوینی آن را تقدیر نموده و به ودیعت گذاشته است».(8)
5.القاءات وسوسه انگیز و فتنه آلود شیطانها: قرآن درباره وسوسه افكنیهای و فتنه خیزیهای شیاطین جن و انس نیز تعبیر به وحی نموده است: «و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوكم...؛ و در حقیقت شیطانها دوستان خود را وسوسه میكنند تا با شما به مجادله برخیزند... »(9)
6.وحی بر انبیا و رسل: آنگاه كه گفته میشود قرآن یك كتاب وحیانی است منظور این قسم خاص از وحی است چنانكه در قرآن میخوانیم: «و كذالك اوحینا الیك قرآنا عربیا لتنذر ام القری من حولها؛ و بدین گونه قرآن عربی بر تو وحی كردیم تا (مردم) مكه و كسانی را كه پیرامون آنند هشدار دهی.»(10)
کاربرد وحی در معنای اخیر خود بر سه گونه است: 1- وحی مستقیم و بی واسطه 2- وحی با واسطه فرشتهای چون روح القدس یا جبرئیل 3- وحی از فراسوی یك حجاب همچون آفرینش صوت در درخت واقع در كوه طور كه در داستان حضرت موسی علیه السلام بدان اشاره شده است:
وحی در لغت به معانی مختلفی آمده است از جمله: اشارت، كتابت، نوشته، رساله، پیام، سخن پوشیده، اعلام در خفا، شتاب و عجله و هر چه از كلام یا نوشته یا پیغام یا اشاره كه به دیگری به دور از توجه دیگران القا و تفهیم شود وحی گفته میشود.
«و ما كان لبشر ان یكلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه ما یشاء انه علی حكیم؛ و هیچ بشری را نرسد كه خدا با او سخن گوید جز ( از راه) وحی یا از فراسوی حجابی، یا فرستادهای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی نماید آری، اوست بلند مرتبه سنجیده كار».(11)
در تبیین وحی نبوی همین مقدار میتوان گفت كه: وحی تلقی و دریافت پیام راهنمایی انسان از راه اتصال به غیب است و پیامبر تنها وسیله این سنخ ارتباط میان انسانها و جهان دیگر، یعنی عالم مافوق طبیعت است كه حاصل این پیام و ارتباط غیبی همان دین الهی و كتاب آسمانی است كه به جامعه عرضه میكند.(12)
از آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت كه وحی كلمه مشتركی است كه از رابطه خداوند در ربوبیت و تدبیر سراسر گیتی حكایت میكند:«ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه ثم هدی؛ پروردگار ما كسی است كه هر موجودی را آفرید و راه رسیدن به مقصود را به او نشان داده است».(13)
این فرآیند گستردهی الهام بخشی، سه چیز را كه عبارتند از: قوانین جاری در طبیعت، راه یابی غریزی موجودات حیوانی و قوانین تشریعی مخصوص انسان، پدیدار ساخته است كه گیرنده این نوع سوم افراد ویژهای هستند. همچنان كه قلمرو محدود معرفتهای انسان، ناتوان از تحلیل و تبیین بسیاری از رازهای نهفته در جهان كیهانی و ادراكات غریزی عالم حیوانات است طبیعتا نمیتوان توقع داشت كه ماهیت وحی تشریعی پیامبران را كه یك نوع رابطه انحصاری با جهان ماورای طبیعت است دریابد، اما وجود این حقیقت را میتوان از طریق ره آورد فكری و آثار و نشانههای آن شناخت كه بهترین معرف هر كس اثر وجودی اوست.(14)
پینوشتها:
1- محمد هادی معرفت، علوم قرآنی، صص11-12.
2- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص515.
3-سید محمد حسن جواهری، پرسمان علوم قرآنی، ص37.
4- مریم 11:19.
5-نحل 68:16.
6- قصص 7:28.
7- فصلت 12:46.
8- همان، پرسمان علوم قرآنی، ص38.
9- انعام 121:6.
10- شوری 7:22.
11- شوری 51:42.
12- ر.ك. مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص142و محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص135.
13- طه 50:20.
14- ر.ك. فصلنامه بینات، شماره8، زمستان1374، محمد باقر سعیدی روشن، وحی از زبان وحی، ص61.
سایت تبیان:
ابوالقاسم شكوری

مقدمه
در رابطه با قرآن به عنوان یك كتاب آسمانی، فراوان خوانده و شنیده ایم كه قرآن یك پیام وحیانی است كه در طول 23سال بتدریج بر پیامبر مكرم اسلام نازل شد، با این حال، هنوز پیرامون حقیقت، چیستی و چگونگی وحی به مثابه یك پدیده غیبی و یك شعور مرموز، سوالات و ابهامات فراوانی وجود دارد.
از میان انبوه سوالاتی كه یكباره به فضای ذهن هجوم می آورند، مهمتر از همه، این است كه شیطان آیا توان آن دارد كه در امر قدسی وحی دخل و تصرف كند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟
اگراین سوال را به متون دینی و مجامع روایی رسیده ازخاندان اهل بیت عرضه كنیم پاسخ منفی خواهد بود؛ اما اگردر آثار و نوشته های برخی اهل حدیث و غیر وارد از ناحیه اهل بیت بنگریم پاسخ مثبت است؛ ایشان در پاره ای از آثار خود روایات و داستانهایی آورده اند كه نه تنها با اصل مقام عصمت ناسازگار است كه حتی پایه و اساس نبوت رانیز متزلزل میسازد.
اینك شرح ماجرا را بشنوید از زبان استاد آیت الله معرفت در كتاب علوم قرآنی:
از میان انبوه سوالاتی كه یكباره به فضای ذهن هجوم می آورند، مهمتر از همه، این است كه شیطان آیا توان آن دارد كه در امر قدسی وحی دخل و تصرف كند و تسویلات خود را به صورت وحی جلوه دهد یا خیر؟
« دومین داستان كه دست آویز بیگانهگان قرار گرفته و سند نبوت را زیر سؤال برده، افسانه غرانیق است كه به آیات شیطانى معروف گشته است. داستان سرایانآوردهاند: پیامبر صلى الله علیه و آله پیوسته در این آرزو بود كه میان او و قریش هم بستگى صورتگیرد، از جدایى قوم خویش نگران بود. در یكى از روزها كه او در كنار كعبه نشستهبود و در این اندیشه فرو رفته بود و گروهى از قریش در نزدیكى او بودند در آن هنگام سوره « نجم » بر وى نازل گردید.
پیامبر صلى الله علیه و آله همان گونه كه سوره بر وى نازلمىشد، آن را تلاوت مىفرمود: « و النجم اذا هوى، ما ضل صاحبكم و ما غوى، و ما ینطقعن الهوى، ان هو الا وحی یوحى، علمه شدید القوى... »، تا رسید به آیه افرایتم اللات والعزى، و مناة الثالثة الاخرى... (1) كه شیطان در این میانه دخالت نمود و بدون آن كهپیامبر صلى الله علیه و آله پى ببرد، به او القا كرد: « تلك الغرانیق العلى و ان شفاعتهن لترتجى» (2) سپس بقیه سوره را ادامه داد.
مشركان كه گوش فرا مىدادند تا این عبارت را - كه وصف آلهه (بتها) مىكرد وامید شفاعت آنها را نوید مىداد - شنیدند، خرسند شدند و موضع خود را نسبت به مسلمانان تغییر داده، دستبرادرى و وحدت به سوى آنان دراز كردند. و همگىشادمان گشتند و این پیش آمد را به فال نیك گرفتند. این خبر به حبشه رسید . مسلمانان كه بدانجا هجرت كرده بودند از این پیش آمد خشنود شده، همگىبرگشتند و در مكه با مشركان برادرانه به زندگى و هم زیستى خویش ادامه دادند. پیامبر صلى الله علیه و آله نیز بیش از همه از این توافق و هماهنگى خرسند شده بود. شب هنگام كهپیامبر صلى الله علیه و آله به خانه برگشت، جبرئیل فرود آمد، از او خواست تا سوره نازل شده رابخواند. پیامبر صلى الله علیه و آله خواند تا رسید به عبارت یاد شده، ناگهان جبرئیل نهیب زد:
در رابطه با قرآن به عنوان یك كتاب آسمانی، فراوان خوانده و شنیده ایم كه قرآن یك پیام وحیانی است كه در طول 23سال بتدریج بر پیامبر مكرم اسلام نازل شد، با این حال، هنوز پیرامون حقیقت، چیستی و چگونگی وحی به مثابه یك پدیده غیبی و یك شعور مرموز، سوالات و ابهامات فراوانی وجود دارد.
ساكتباش! این چه گفتارى است كه بر زبان مىرانی؟ آن گاه بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله بهاشتباه خود پى برد و دانست فریبى در كار بوده و ابلیس تلبیس خود را بر وىتحمیل كرده است! پیامبر صلى الله علیه و آله از این امر به شدت ناراحت گردید و از جان خود سیرگردید. گفت:«عجبا!بر خدا دروغ بستهام، چیزى گفتهام كه خدا نگفته است، آه چهبد بختى بزرگى» (3)
بنابر برخى نقلها پیامبر صلى الله علیه و آله به جبرئیل گفت: « آن كه این دو آیه را بر من خواند،در صورت به تو مىمانست» جبرئیل گفت: پناه بر خدا چنین چیزى هرگز نبودهاست. بعد از آن حزن و اندوه پیامبر صلى الله علیه و آله بیشتر و جانكاهتر گردید.گویند:درهمین باره،آیه ذیل نازل شد:
«و ان كادوا لیفتنونك عن الذی اوحینا الیك لتفتری علینا غیره و اذن لاتخذوك خلیلا،ولو لا ان ثبتناك لقد كدت تركن الیهم شیئا قلیلا،اذن لاذقناك ضعف الحیاة و ضعف الممات ثم لاتجد لك علینا نصیرا (4) ، نزدیك بود آنان تو را[ با نیرنگهایشان] از آنچه بر تو وحىكردهایم بفریبند، تا جز آن چه را كه گفتهایم به ما نسبت دهى و در آن صورت، تو را بهدوستى خود برگزینند. و اگر تو را استوار نمىداشتیم [و در پرتو مقام عصمت، مصون از انحراف نبودی] نزدیك بود [لغزش نموده] به سوى آنان تمایل كنى. هر گاهچنین مىكردى ما دو برابر شكنجه در زندگى دنیا و دو برابر شكنجه پس از مرگ رابه تو مىچشاندیم، سپس در برابر ما، یاورى براى خود نمىیافتى».
این آیه بر شدت حزن پیامبر افزود و همواره در اندوه و حسرت به سر مىبرد تاآن كه مورد عنایتحق قرار گرفت و براى رفع اندوه و نگرانى وى این آیه نازل شد:
« و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبی الا اذا تمنى القى الشیطان فی امنیته فینسخ الله مایلقی الشیطان ثم یحكم الله آیاته و الله علیم حكیم(5)، پیامبرى را پیش از تو نفرستادهایممگر آن كه خواستهاى داشته باشد كه شیطان در خواسته او القاءاتى نموده ولىخداوند آن القاءات را از میان برده پایههاى آیات خود را مستحكم مىسازد».
ابـوبـكـر ابـن الـعـربى مى گوید:« هر آن چه طبرى در این مورد روایت كرده باطل است و اصلى ندارد » (8) محمدبن اسحاق رساله اى درباره این حدیث نگاشته وكاملا آن را تكذیب كرده است و آن را سـاخـته و پرداخته زنادقه مى داند.(9) استادمحمد حسین هیكل گفتار دقیقى درباره این افسانه دارد و با بیانى روشن تناقض گویى و دروغ بودن آن را آشكار مى سازد. (10)
آن گاهخاطر وى آسوده گشت و هر گونه اندوه و ناراحتى از وى زایل گردید. (6)
با اندكی تامل میتوان به واهی و ساختگی بودن این داستان پی برد. ما در اینجا در رد و ابطال آنچه یاوه سرایان به هم بافته اند از زبان استاد علامه ادله ای نقلی و عقلی میآوریم. عین سخن ایشان چنین است:
« ایـن افسانه را هیچ یك از محققین علماى اسلام نپذیرفته و آن را خرافه اى بیش ندانسته اند قاضى عـیـاض مـى گـویـد: « ایـن حـدیث در هیچ یك از كتب صحاح نقل نشده و هرگز شخص مورد اعـتمادى آن را روایت نكرده است و سند متصلى هم ندارد صرفا مفسرین ظاهرنگر و تاریخ نویسان خـوش بـاور، آنـان كه فرقى میان سلیم وسقیم نمى گذارند و در جمع آورى غرایب و عجایب ولع مى ورزند، آن را روایت كرده اند و دست به دست گردانده اند قاضى بكربن علا راست گفته است كه مسلمانان گرفتار چنین هوس خواهانى شده اند با آن كه سند این حدیث سست و متن آن مشوش و مضطرب و دگرگون است.» (7)
ابـوبـكـر ابـن الـعـربى مى گوید:« هر آن چه طبرى در این مورد روایت كرده باطل است و اصلى ندارد » (8) محمدبن اسحاق رساله اى درباره این حدیث نگاشته وكاملا آن را تكذیب كرده است و آن را سـاخـته و پرداخته زنادقه مى داند.(9) استادمحمد حسین هیكل گفتار دقیقى درباره این افسانه دارد و با بیانى روشن تناقض گویى و دروغ بودن آن را آشكار مى سازد. (10)
ظـاهـرا نیازى نیست تا تهافت و عدم انسجام صدر و ذیل این افسانه را بازگو كنیم، زیرا با مختصر دقـت بـر هـر خـوانـنـده اى امـر روشن مى شود جالب آن كه جعل كننده این افسانه ناشیانه عمل كـرده اسـت، زیـرا این سوره با جمله « و النجم اذا هوى، ماضل صاحبكم و ما غوى، و ما ینطق عن الهوى، ان هو الا وحی یوحى، علمه شدید القوى آغاز شده است در این آیات بر عدم ضلالت و اغوا و نـطق از روى هوى براى پیامبرتاكید شده است هم چنین تصریح شده كه هرچه پیامبر مى گوید وحـى اسـت :« ان هـوالا وحـی یـوحى » و اگر چنین بود كه ابلیس بتواند در این جا تلبیس كند، لازمه اش تكذیب كلام خداست و هرگز شیطان، بر خواست خدا غالب نیاید: « ان كید الشیطان كان ضعیفا » (11)، « كتب اللّه لا غلبن انا و رسلی ان اللّه قوی عزیز » (12) عزیز، كسى راگویند كه دیگرى نتواند بر او چیره گردد چگونه ابلیس كه در موضع ضعف قرار داردمى تواند بر خدا كه در موضع قوت است ، چیره شود؟
در قـرآن بـه صـراحت هرگونه سلطه ابلیس را بر مؤمنان كه در پناه خدایند نفى مى كند خداوند مـى فـرمـایـد:« انه لیس له سلطان على الذین آمنوا و على ربهم یتوكلون » (13) و « ان عبادی لـیـس لـك عـلیهم سلطان » (14) شیطان خود گوید: « وما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعـوتـكـم فـاستجبتم لی » (15) مرا بر شما سلطه اى نبودجز آن كه شما را خواندم و خود اجابت كردید پس چگونه، ابلیس مى تواند برمشاعر پیامبر اسلام چیره گردد؟
بـه عـلاوه خـداونـد صـیـانـت قـرآن را چـنـیـن ضمانت كرده است « انا نحن نزلنا الذ كر وانا له لحافظون » (16) و « لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حكیم حمید » (17) بـنـابـرایـن قـرآن در بـستر زمان، همواره از گزند حوادث در امان خواهدبود هرگز كسى یاراى دست برد، افزودن و كم كردن آن را ندارد پس چگونه ابلیس توانست در حال نزول، به آن دست برد زند و برآن بیفزاید؟
مخصوصا كه پیامبراكرم (ص ) معصوم است، به ویژه در دریافت و ابلاغ شریعت ایـن امـر مـورد اجـماع امت است هرگز نیرنگ هاى شیطان در این باره كارگر نیست پیامبر(ص ) اشـتـبـاه نـمـى كـند، خطا نمى رود و كسى و چیزى بر عقل و فكر و اندیشه وى چیره نمى شوداو مشمول عنایت حق قرار گرفته « واصبر لحكم ربك فانك باعیننا » (18) شكیبا باش در پیش گاه فـرمان پروردگارت، كه در پوشش عنایت ما قرار دارى و هرگز خدا او رابه خود رها نمى كند و نـمى گذارد در چنگال اهریمن اسیر گردد از آن گذشته پیامبر، عرب است، فصیح ترین ناطقان بـه (ضاد) است. (19) بر روابط و مناسبات كلامى بهتر از هركس واقف است، نمى توان باور كرد كـه آن حـضـرت تـهـافـت مـیـان آن عبارت شرك آمیز و دو آیه پس از آن یعنى « ان هی الا اسما سمیتموها انتم و آباؤكم ما انزل اللّه بها من سلطان ان یتبعون الا الظن » (20) را كه آلهه مشركان را بـه باد انتقاد گرفته و بى اساس شمرده است، درك نكند حتى اگر بپذیریم كه او این تناقض را درك نـكرده، مشركان چگونه این تناقض را پذیرفتند؟
بقیه آیات تا آخر سوره نیز چیزى جز انتقادو نـكوهش و بى ارج دانستن عقاید قریش نیست بدین ترتیب هر انسان اندیش مندى واهى بودن این افسانه را به روشنى درمى یابد.
امـا دو آیـه مورد استشهاد اهل حدیث كه به عنوان تایید آورده اند، هرگز ربطى به افسانه یاد شده ندارد: آیـه « فینسخ اللّه ما یلقی الشیطان » (21) گویاى این حقیقت است كه هر صاحب شریعتى در این آرزوست تا كوشش وى نتیجه بخش باشد، اهداف و خواسته هاى اوجامه عمل بپوشد، كلمة اللّه در زمین مستقر شود، ولى شیطان پیوسته در راه تحقق این اهداف عالى سنگ اندازى مى كند، سد راه به وجود مى آورد: « القى الشیطان فی امنیته »(22) ولى « ان اللّه قوی عزیز» (23) و « ان كـیـد الـشـیطان كان ضعیفا» (24) پس هر آن چه ابلیس در این راه تلبیس كند و سد راه ایجاد نـماید، خداوند آن را در هم شكسته « بل نقذف بالحق على الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق »، تـمـامى آن چه رشته است از هم مى گسلد: « فینسخ اللّه ما یلقی الشیطان ثم یحكم اللّه آیاته و اللّه علیم حكیم » (25) و آیات و بینات الهى را استوارتر مى كند.
2. آیـه تـثـبـیـت (26) مـقـام عصمت انبیا را ثابت مى كند اگر عصمت ، كه همان عنایت الهى و روشـن گـر راه پـیـامبران است، شامل حال انبیا نبود، لغزش و انحراف به سوى بد اندیشان امكان داشـت قـدرت و نفوذ طاغوتیان در ایجاد جو مناسب بااهداف پلیدشان آن قدر گسترده و حساب شده است كه ممكن است شایسته ترین افراد فریب بخورند و به سوى آنان جذب شوند صرفا عنایت الـهـى است كه شامل بندگان صالح خود مى شود و آنان را از وسوسه ها و دسیسه هاى شیطان در امـان نـگـاه مى دارد به هرحال ، آیه تثبیت دلالت دارد بر این كه لغزشى انجام نگرفته و این به دلیل (لولا) امتناعیه است (اگر نبود، چنین مى شد).
محمد حسین هیكل مى گوید: « تمسك جستن به آیه « لولا ان ثبتناك » نتیجه معكوس مى دهد، زیـرا آیـه از وقـوع لـغـزش حـكـایت نمى كند، بلكه از ثبات پیامبر كه مورد عنایت پروردگار قرار گرفته است، حكایت دارد اما آیه « تمنى» ـ چنان كه گذشت ـ هیچ گونه ربطى به افسانه غرانیق نـدارد. (27) اساسا آیه مذكور درباره یك دستور عمومى است تا مسلمانان بدانند پیوسته مورد عـنـایت پروردگار قرار دارند واگر لغزشى ناروا انجام دهند هرآینه به شدیدترین عقوبت ها دچار مى شوند و دنیا وآخرت برآن ها تنگ خواهد شد.
و اصـولا « تمنى » را ـ كه به معناى آرزو و خواسته است ـ به معناى (تلاوت) گرفتن، كاملا فاقد سند اعتبار است.» (28)
سایت تبیان
ابوالقاسم شكوری

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:
وقتی که این آیه بر پیامبر نازل شد:" والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون"(135/آل عمران) (1)
ابلیس(پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام "ثور" رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه ی بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس، نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد واز آنها کمک خواست.
یکی از یاران او گفت:
من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.
ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه به اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت.
تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام "وسواس خناس" گفت:
پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا (=توبه) از خاطر آنان محو می گردد.
ابلیس گفت:
مرحبا! راه همین است. سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.(2)
-------------------------------------
1- آل عمران/135،(و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند یا به خود ستم کنند به یاد خدا می افتندو برای گناهان خود طلب امرزش می کنند- و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟- وبر گناه اسرار نمی ورزند با اینکه می دانند.
2- ر.ک: داستانهای صاحبلان، 1/151-150ف به نقل از امالی صدوق، وسائل الشیعه11/353، باب 85، ج7.
منبع:
محمدی، محمد حسین، هزار و یک حکایت قرآنی، صص741-740

چه سخت است چهل روز منزل به منزل، عاشقى را به دوش کشیدن و از ساحل، دریا را نظاره کردن! یا زینب! آه سینه سوز تو، هنوز از پشت حصار قرن ها، شعله بر جان مى زند.
از آن روز به بعد، زمین، چهل بار چرخید و در سوگ حسین علیه السلام ، هر روز آفتاب، لباس سیاه شب بر تن کرد تا در موج خونین خاطراتت، هم درد دل طوفانى ات شود.
اینک، تمام شوره زاران، پابرهنه و تشنه لب به دنبال توانَد تا آیه هاى عاشورایى را از چشمه زبان نینوایى ات بنوشند.زینب، اى وارث نجابت خاک! چهل روز است که آسمان، غربتت را مى نگرد. باز هم خطبه اى بخوان تا به ابرها، اذن نزول داده باشى، اى رسول کربلا!
من، همان صبر دیروزم، رفتم و بازگشتم، این چهل شبانه روز بى سر و سامان را؛ این لحظه هاى دلتنگ یتیم، این مسیر عطشناک آبله پایى که پاره پاره هاى تو را پشت سر داشت و لب هاى از نیزه روییده ات را پیش رو.
مرا به یاد بیاور؛ مرا که پیرتر از تمام عمر خویش، اینک شناختنى نیستم. من همان هروله آتش به دامانم که چهل روز پیش، در این صحرا، هنوز جوان بود و تمام قافله به جا مانده از تو را به دوش گرفت و ره سپار شد.
منم؛ همان صبر از کف رفته اى که تمام میراث حیدرى اش را از حلقوم فاطمى فریاد سر داد و کاخ ظلم را زیر و زبر کرد، اما در خلوت تنهایى اش، لرزش شانه هایش را تنها خدا دانست.
بعد از تو، سوختم و خطبه خواندم
بعد از آن غروب که با فاصله هاى از من تا تو پر شد و انحناى ناگهان قامتم را رقم زد؛ پس از آن قرآن پاره پاره اى که زیر لگدکوب اسب هاى ستم از هم گسیخت، من ماندم و جاده هاى پیش رو... .
من ماندم و کاروان بى تو، با قبیله به تاراج رفته؛ من به سفر ناگزیر بودم.
آه! خون همیشه جارى در رگ هاى روزگار! رداى ولایتت را بر شانه گرفتم و لواى ستم سوزى قیامت را بر بلنداى تاریخ برافراشتم.
آنچه از تو در من بود، آنچه دیده بودم و جز من کسى ندید، در گوش هاى کر روزگار فریاد کردم و راویانه، تمام خطبه هاى از تو گفتن را سرودم و حنجره اى مدام شدم؛ حنجره اى کبود که عطش هاى هفتاد و دو پروانه را میراث دار بود و زخم زبان چهل روز اسارت را براى همه پرستوهاى قافله سپر مى شد و در خویش مچاله مى کرد.
اینک به تو بازگشته ام؛ خسته از تمام هستى. دیگر حوصله اى به ادامه روزگار ندارم. آه از این کوله بار فرسوده در راه! آه از پر ریختنِ پروانه ها در جاده هاى سرد و بى شمع!
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان

شیطان، نخستین كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پیش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:
- اولین كسى كه قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .(1)
- اولین كسى كه در پیشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.(2)
- اولین كسى كه كه معصیت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود.(3)
- اولین كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریك مى شود.(4)
- اولین كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى كنم .(5)
شیطان اولین كسى است كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت
- اولین كسى كه نماز خواند و یك ركعت آن چهار هزار سال طول كشید.(6)
- اولین كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)
- اولین كسى كه نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه كرد.
- اولین كسى كه لواط كرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین كسى كه دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این كه موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)
- اولین كسى كه دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش كند.(9)
- اولین كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین كسى كه به خداى خود اعتراض كرد.(10)
- اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.(11)
- اولین كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)
- اولین كسى كه براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)
اولین كسى كه شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق كرد.
- اولین كسى كه نقاشى كرد و چهره كشید.(14)
- اولین كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.(15)
- اولین كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد.
- اولین كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد كشید.(16)
- اولین كسى كه به خدا كفر ورزید.(17)
- اولین كسى كه گریه دروغى نمود.(18)
- اولین كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)
-----------------------------------------
1-اعراف (7)، آیه 12.
2-تفسیر قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان ، ج 8، ص 59.
3- حجر(15)، آیه 31.
4- طه (20)، آیه 20.
5- اعراف (7)، آیه 21.
6- نهج البلاغه ، خطبه قاصعه .
7- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.
8-علل الشرایع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.
9- بحار، ج 14، ص 112.
10- سوره نمل ، آیه 44.
11- كتاب سلیم بن قیس .
12- بقره (2)، آیه 102.
13- كتاب ابلیس ، ص 164 و 165.
14- مكاسب ، شیخ انصارى ، مكاسب محرمه .
15- در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.
16- ص (38)، آیه 78.
17- ص (38)، آیه 74.
18- تفسیر عیاشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.
19- مائده (5)، آیه 89.
منبع:
صالحی حاجی آبادی، نعمت الله، شیطان در کمین گاه،

راستی آیا حرفه ای ترین آرایشگر دنیا را می شناسید؟ دکان و محل کسب و کار او را بلدید؟
نه اشتباه نکنید این آرایشگر فوق حرفه ای منظور نظر ما، مو یا صورت شما را آرایش نمی کند، اما کلکسیون بزرگی دارد که انواع مدها و مدلهای آرایش ریخت و اندام را به صورت کاملا رایگان به شما عرضه می کند.
تخصص و چیرگی دست او در پنهان کردن زشتیها بدون اغراق دومی ندارد؛ نه تنها زشتیها و پلشتیها را کاملا می پوشاند بلکه آنها را به بهترین وجه ممکن می آراید.(1)
با این همه، آرایشگری تنها یکی از هنرمندیهای بی بدیل اوست.
او اما در آن واحد به مشاغل متعددی اشتغال دارد؛ مثلا در کنار حرفه آرایشگری، کارگاه نقاشی بزرگی دایر کرده است که در آنجا رنگ بطلان بر چهره حقیقت می زند و جامه کژی برقامت راستی می پوشاند.
گاهی بازیگر است و در کثیری از نقشهای مثبت و منفی و در هیئت و قالب افراد گوناگون تمثل و تجسم می یابد و از این رهگذر، ابنای آدم را به سراشیبی سقوط در پرتگاه تباهی هل می دهد.(2)
به تنها چیزی که اصلا فکر نمی کند، درآمد یا موقعیت اجتماعی مشاغل است؛ به همین دلیل گاهی مسافر کش است و عجیب اینکه بر حسب عادت همیشه چراغ خاموش حرکت می کند.
ایستگاه دائمی او دو راهی حق و باطل نرسیده به اتوبان گمراهی است و از آنجا مسافران را در بست به سفر جهنم می برد.(3)
اگر زمین حاصل خیزی بیابد کشاورزی هم بلد است و در همه فصلها بذر کینه و نفاق را در زمین دلها می افشاند.
حرفه دیگری هم دارد که کمتر کسی از آن مطلع است و من بعید می دانم که شما هم توانسته باشید حدس بزنید.
آری!خلبانی تنها حرفه ایست که هیچگاه از آن خسته نمی شود.
بیشتر اوقات در این پست مشغول است.
با بالهای وسوسه و القاء آنقدر بر فراز قلب آدمی می چرخد تا باند مناسب برای فرود بیابد.(4)
اکنون ببینم با این همه تبلیغات آیا توانسته اید هویت واقعی این موجود چند هزار چهره را حدس بزنید؟
راهنمایی بیشتر اینکه او سوگند یاد کرده است که شما را لحظه ای آسوده نگذارد و هر کجا راه نجاتی باشد بر سر آن راه کمین گذاشته رهزن راهتان گردد.(5)
آری! حدس شما صائب است! اما آنچه باید همیشه آویزه گوشتان باشد اینکه:
بساط کار این گرگ ایمان خوار در هر کوی و برزنی پهن است، پس مراقب باشید هیچگاه بر سر راه او قرار نگیرید.
------------------------
پی نوشت ها:
1- انعام/43: ...وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ
(...شیطان كارهایى را كه مى كردند براى آنان آراست)
و نیز نهج البلاغه، خطبه 64:
وَ الشَّیْطَانُ مُوَكَّلٌ بِهِ، یُزَیِّنُ لَهُ الْمَعْصِیَةَ لِیَرْكَبَهَا
( شیطان همواره مراقب اوست و گناه را در نظرش جلوه مى دهد، تا مرتكب شود)2- در تفسیر آیه 48 از سوره انفال برخی از مفسران قائلند به اینکه شیطان حتی قادر است درقالب اجسام نیز تمثل یابد؛ به عنوان مثال ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن3، صص 109-108
3- فاطر/6: إِنَّ الشَّیطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّمَا یدْعُو حِزْبَهُ لِیكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِیرِ
البته شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید؛ او فقط حزبش را به این دعوت میکند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند!
4 - در سوره اعراف آیه 201 می خوانیم:
"ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون"
(هنگامی که اهل تقوی دچار وسوسه های شیطان می شوند به یاد خدا می افتند و ناگهان بینا می گردند.)
طائف یعنی طواف کننده؛ گویا شیطان همچون طواف كنندهاى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مىكند تا راهى براى نفوذ بیابد؛ ویاد خدا اکسیری است که ابرهای تیره و تار وسوسه ها ی شیطان را کنار می زند.
5- اعراف/16:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ
(گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختی، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین می کنم!)
حجاب ، نفعی برای مردان!؟

حقیقت امر اینست كه در مسأله پوشش - و به اصطلاح عصر اخیر حجاب - سخن در این نیست كه آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان ؟ روح سخن اینست كه آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد ؟ آیا مرد باید حق داشته باشد كه از هر زنی در هر محفلی حداكثر تمتعات را ببرد یا نه ؟ اسلام كه به روح مسائل می نگرد جواب می دهد : خیر ، مردان فقط در محیط خانوادگی و در كادر قانون ازدواج و همراه با یك سلسله تعهدات سنگین می توانند از زنان به عنوان همسران قانونی كامجوئی كنند ، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است . و زنان نیز از اینكه مردان را در خارج از كانون خانوادگی كامیاب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع می باشند .
درست است كه صورت ظاهر مسأله اینست كه زن چه بكند ؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان ؟ یعنی آنكس كه مسأله به نام او عنوان می شود زن است ، و احیانا مسأله با لحن دلسوزانه ای طرح می شود كه آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محكوم و اسیر و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینكه آیا مرد باید در بهره كشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادی مطلق داشته باشد یا نه ؟ یعنی آنكه در این مسأله ذی نفع است مرد است نه زن ، و لااقل مرد از زن در این مسأله ذی نفع تر است . به قول ویل دورانت :
" دامنهای كوتاه برای همه جهانیان بجز خیاطان نعمتی است " . پس روح مسأله ، محدودیت كامیابیها به محیط خانوادگی و همسران مشروع ، یا آزاد بودن كامیابیها و كشیده شدن آنها به محیط اجتماع است . اسلام طرفدار فرضیه اول است .
حجاب در اسلام از یك مسأله كلی ریشه می گیرد و آن اینست كه اسلام می خواهد انواع التذاذهای جنسی ، چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر به محیط خانوادگی و در كادر ازدواج قانونی اختصاص یابد ، اجتماع منحصرا برای كار و فعالیت باشد . برخلاف سیستم غربی عصر حاضر كه كار و فعالیت را با لذت جوئی های جنسی به هم می آمیز دل اسلام می خواهد این دو محیط را كاملا از یكدیگر تفكیك كند .
دلایل عمده ی حجاب از نظر اسلام :
نبودن حریم میان زن و مرد و آزادی معاشرت های بی بند و بار ، هیجانها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای جنسی را به صورت یك عطش روحی و یك خواست اشباع نشدنی در می آورد . غریزه جنسی ، غریزه ای نیرومند است ، هر چه بیشتر اطاعت شود سركش تر می گردد ، همچون آتش كه هر چه به آن بیشتر خوراك بدهند ، شعله ورتر می شود . برای درك این مطلب به دو چیز باید توجه داشت :
الف) تاریخ همانطوری كه از آزمندان ثروت یاد می كند كه با حرص و آزی حیرت آور در پی گرد آوردن پول و ثروت بوده اند و هرچه بیشتر جمع می كرده اند حریصتر می شده اند ، همچنین از آزمندانی در زمینه مسائل جنسی یاد می كند . اینها نیز به هیچ وجه از نظر حس تصرف تملك زیبا رو یان در یك حدی متوقف نشده اند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه كسانی كه قدرت استفاده داشته اند چنین بوده اند . در این زمان به بركت تجدد فرنگی ، برای مردی كه یك صد هزارم پرویز و هارون امكانات داشته باشد میسر است كه به اندازه آنها از جنس زن بهره كشی كند .
ب)هیچ فكر كرده اید كه حس " تغزل " در بشر چه حسی است ؟ قسمتی از ادبیات جهان عشق و غزل است . در این بخش از ادبیات ، مرد ، محبوب و معشوق خود را ستایش می كند ، به پیشگاه او نیاز می برد ، او را بزرگ و خود را كوچك جلوه می دهد ، خود را نیازمند كوچكترین عنایت او می داند ، مدعی می شود كه محبوب و معشوق " صد ملك جان به نیم

نظر می تواند بخرد ، پس چرا در این معامله تقصیر می كند " از فراق او دردمندانه می نالد . این چیست ؟ چرا بشر در مورد سایر نیازهای خود چنین نمی كند ؟ آیا تاكنون دیده اید كه یك آدم پول پرست برای پول ، و یك آدم جاه پرست برای جاه و مقام غزل سرائی كرده است ؟ ! آیا تاكنون كسی برای نان غزل سرائی كرده است ؟ چرا همه از دیوان حافظ اینقدر لذت می برند ؟ چه قدر اشتباه می كنند كسانی كه می گویند یگانه عامل اساسی فعالیت های بشر عامل اقتصاد است ! من نمی خواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسی است و هم هرگز نمی گویم كه حافظ و سعدی و سایر غزل سرایان صرفا از زبان غریزه جنسی سخن گفته اند . این مبحث ، مبحث دیگری است كه جداگانه باید بحث شود . ولی قدر مسلم اینست كه بسیاری از عشق ها و غزل ها عشق و غزل هائی است كه مرد برای زن داشته است . همین قدر كافی است كه بدانیم توجه مرد به زن از نوع توجه به نان و آب نیست كه با سیر شدن شكم اقناع شود ، بلكه یا به صورت حرص و آز و تنوع پرستی در می آید و یا به صورت عشق و غزل .
به هر حال اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه كامل كرده است . روایات زیادی درباره خطرناك بودن غریزه ای كه مرد و زن را به یكدیگر پیوند می دهد وارد شده است . اسلام تدابیری برای تعدیل و رام كردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم برای زنان و هم برای مردان ، تكلیف معین كرده است . یك وظیفه مشترك كه برای زن و مرد ، هر دو ، مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است :
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن .
خلاصه این دستور اینست كه زن و مرد نباید به یكدیگر خیره شوند ، نباید چشم چرانی كنند ، نباید نگاه های مملو از شهوت به یكدیگر بدوزند ، نباید به قصد لذت بردن به یكدیگر نگاه كنند . یك وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست كه بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گری و دلربائی نپردازند . به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شكل و رنگ و بهانه ای كاری نكنند كه موجبات تحریك مردان بیگانه را فراهم كنند .
روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است . اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می گیرد . همانطور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه و مقام سیر نمی شود و اشباع نمی گردد در ناحیه جنسی نیز چنین است . هیچ مردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلی از هوس سیر نمی شود . و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و همیشه مقرون است به نوعی احساس محرومیت . دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحی و بیماریهای روانی می گردد .
چرا در دنیای غرب اینهمه بیماری روانی زیاد شده است ؟ علتش آزادی اخلاقی و جنسی و تحریكات فراوان است كه به وسیله جرائد و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غیر رسمی و حتی خیابانها و كوچه ها انجام می شود . اما علت اینكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان یافته است این است كه میل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است . از نظر تصاحب قلب ها و دلها مرد شكار است و زن شكارچی ، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن ، زن شكار است و مرد شكارچی .
2 - استحكام پیوند خانوادگی :
شك نیست كه هر چیزی كه موجب تحكیم پیوند خانوادگی و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد ، برای كانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداكثر كوشش مبذول شود . و بالعكس هر چیزی كه باعث سستی روابط زوجین و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی زیانمند است و باید با آن مبارزه كرد . اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محیط خانوادگی و در كادر ازدواج مشروع ، پیوند زن و شوهری را محكم می سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یكدیگر می شود . فلسفه پوشش و منع كامیابی جنسی از غیر همسر مشروع ، از نظر اجتماع خانوادگی

اینست كه همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت كردن او به شمار برود ، در حالی كه در سیستم آزادی كامیابی ، همسر قانونی از لحاظ روانی یك نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار می رود و در نتیجه كانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می شود . علت اینكه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد می شود ، جواب می دهند كه حالا زود است ، ما هنوز بچه ایم ، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالی می كنند همین است .
و حال آنكه در قدیم یكی از شیرین ترین آرزوهای جوانان ازدواج بود . جوانان پیش از آنكه به بركت دنیای اروپا كالای زن اینهمه ارزان و فراوان گردد ، " شب زفاف را كم از تخت پادشاهی " نمی دانستند . ازدواج در قدیم پس از یك دوران انتظار و آرزومندی انجام می گرفت و به همین دلیل زوجین یكدیگر را عامل نیكبختی و سعادت خود می دانستند ، ولی امروز كامجوئیهای جنسی در غیر كادر ازدواج به حد اعلی فراهم است و دلیلی برای آن اشتیاق ها وجود ندارد . معاشرتهای آزاد و بی بند وبار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت یك وظیفه و تكلیف و محدودیت در آورده است كه باید آن را با توصیه های اخلاقی و یا احیانا - چنانكه برخی از جرائد پیشنهاد می كنند - با اعمال زور بر جوانان تحمیل كرد .
بعضی ها مانند برتراند راسل پنداشته اند كه جلوگیری از معاشرت های آزاد صرفا به خاطر اطمینان مرد نسبت به نسل است ، برای حل اشكال ، استفاده از وسائل ضد آبستنی را پیشنهاد كرده اند ، در صورتی كه مسأله ، تنها پاكی نسل نیست . مسأله مهم دیگر ایجاد پاكترین و صمیمی ترین عواطف بین زوجین و برقرار ساختن یگانگی و اتحاد كامل در كانون خانواده است . تأمین این هدف وقتی ممكن است كه زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونی چشم بپوشند ، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز در صدد تحریك و جلب توجه كسی جز شوهر خود نباشد ، و اصل ممنوعیت هر نوع كامیابی جنسی در غیر كادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعایت گردد . دنیای اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنی ، آمار فرزندان غیر مشروع وحشت آور است .
در مقاله ی بعد به سه تاثیر دیگر حجاب از دیدگاه شهید مطهری اشاره خواهیم کرد.
منبع : فلسفه ی حجاب - استاد مطهری
گروه خانواده و زندگی تبیان - گردآوری و تنظیم : ندا داودی
مقالات مرتبط :
آیا در قرآن آیه ای وجود دارد که بر چادر به عنوان حجاب برتر دلالت کند؟
در پاسخ باید گفت: در آیه 31 از سوره نور، خداوند به زنان مسلمان دستور می دهد که پوششهای خود را بر روی گریبان هایشان بیاندازند.[1] " خمر" که در این آیه آمده است به معنای «لباسی است که زن با آن، سر و سینه خودش را بپوشاند»[2]. که ظاهرا چیزی شبیه مقنعه یا بزرگتر از آن است.
در آیه 33 سورۀ احزاب خداوند نیز می فرماید:
« اى پیامبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو كه چادر خود را بر خود فرو پوشند. این مناسبتر است، تا شناخته شوند و مورد آزار واقع نگردند. و خدا آمرزنده و مهربان است.»[3]
براى جلباب که در این آیه آمده است، دو معنا ذكر شده است:
1- پوششى كه سر و گردن و بالاتنه را مىپوشاند (مقنعه).
2- چیزى كه تمام بدن را بپوشاند (چادر).[4]
اگر كسى بتواند به شكل صحیح از چادر استفاده كند، مسلماً چادر حجاب برتر است زیرا حكمتهاى حجاب در چادر بیشتر یافت مىشود، گرچه پوشیدن چادر واجب نیست. حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نیست، بلكه هر لباسى كه غیر از وجه و كفین (دستها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحریك و جلب توجه نامحرم نگردد كافى است ولى باید توجه داشت كه همان طور كه بقیه واجبات داراى مراتب مختلفى مىباشند حجاب نیز داراى مراتب خوب، متوسط و خوبتر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مىگردد.
_________________
[1] وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِن.
[2] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص 127.
[3] یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ.
[4] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج1، ص 272.
گرم شدن هوا، بروز احساس خودنمایی، نقش شبکههای ماهوارهای و اینترنت، واکنش به وضع سیاسی و به نوعی دهن کجی در برابر وضع موجود و یا در نهایت تلاش مافیایی طراحان مد و لباس برای حفظ و ایجاد بازار مصرف، کدام یک از این علل، چادر را از سر برخی زنان ایرانی برداشته و روسریشان را عقب کشیده است؟ ما در دنیایی زندگی میکنیم که هر پدیدهای چند علیتی است...

گرم شدن هوا، بروز احساس خودنمایی، تفکرات فمنیستی، سیاست زدگی، اعتراض، لجبازی؛ کدام یک علت بدحجابی است؟
رویکردهای کلی در جامعه ما همواره رنگ و رویی مذهبی داشته و با نگاهی به تاریخ سرزمینمان در مییابیم هر جا که دین و عفت در معرض هجمه قرار گرفته است، مردم ما تمام قد ایستادگی کردهاند.
یکی از بهترین نمودهای این ایستادگی را در مقاومت زنان کشورمان در برابر ظلم و زور رضاخان برای اجبار به کشف حجاب میتوان ملاحظه کرد. این روال در جامعه امروز هم مشاهده میشود اما نمیتوان انکار کرد که بخشی از زنان و دختران کشورمان این روزها دیگر چندان به مقوله عفاف و حجاب پایبند نیستند؛ پدیدهای که جا دارد علل و عوامل آن را از وجوه مختلف ارزیابی کرد.
به راستی چرا برخی از زنان و دختران جامعه ما بدحجابی را برای خود برگزیدهاند. گرم شدن هوا، بروز احساس خودنمایی، نقش شبکههای ماهوارهای و اینترنت، واکنش به وضع سیاسی و به نوعی دهن کجی در برابر وضع موجود و یا در نهایت تلاش مافیایی طراحان مد و لباس برای حفظ و ایجاد بازار مصرف، کدام یک از این علل، چادر را از سر برخی زنان ایرانی برداشته و روسریشان را عقب کشیده است؟
ما در دنیایی زندگی میکنیم که هر پدیدهای چند علیتی است و یک سویه نگاه کردن به رخدادهای اجتماعی و به دنبال یک دلیل واحد بودن، ما را از ارزیابی منطقی آن رخداد دور میکند.
تعداد افرادی که با اهداف سیاسی اقدام به استفاده از پوشش و حجاب نامناسب میکنند، بسیار اندک است اما در مقابل مسائل فرهنگی و تربیتی و هجمه های فرهنگی غرب در قالب جنگ نرم، بازیگر اصلی صحنه بدحجابی در کشور ماست.
اما در کل، پذیرش سبکهای جدید ارائه شده از سوی غرب و رسوخ تفکرات غربی در بین برخی جوانان، محصول کم توجهی به مسائل تربیتی و اخلاقی در خانوادههاست.

برای نهادینه شدن ارزشها باید از دوران کودکی آغاز کرد و در احادیث ائمه اطهار(ع) همواره از دل و جان کودکان به زمینی آماده کشت تعبیر شده است؛ زمینی که هر چه در آن بکاری همان را درو خواهی کرد و شاید بدحجابی امروز جوانان و نوجوانان، حاصل غفلت از دوران کودکی آنهاست.
این در حالی است که در جامعه امروز شاهد تولد روزانه مهد کودکهایی هستیم که نه فقط کودکان از خانواده دور میشوند، بلکه در این مهدها اولین تجربه آرایش در قالب نقاشی چهره کودک و تجربههایی همچون آموزش رقص را فرا میگیرند و بالطبع این تجربهها در دوران نوجوانی و جوانی به شکل پوشش نامناسب و برخی هنجارشکنیهای دیگر خود را نشان خواهد داد. آموزش مسائل تربیتی و نهادینه کردن ارزشها از همان دوران کودکی حایز اهمیت است، زیرا اصلاح و تغییر زاویه دید یک جوان به این راحتی امکان پذیر نیست.
در یک ارزیابی کلی در مییابیم که گروهی از بدحجابان عاملانه و عامدانه بدحجابی میکنند و این بدحجابیها شبکهای و سازماندهی شده است، اما گروه دیگر نه از روی عمد بلکه تنها به هدف جا نماندن از غافله مد بدحجاب میشوند و از آنجایی که ریشه این رفتار یکسان متضاد است، طبعاً برخورد متفاوتی را میطلبد.
اگر با ارتقای شناخت و آگاهیهای افراد و اصلاح تفکراتشان مسئله حل نشد آنگاه برای افرادی که از چراغ قرمزها عبور میکنند باید به برخورد امنیتی قضایی و انتظامی متوسل شد.
همانگونه که طبق قانون مجازات اسلامی، زنی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شود به حبس از 10 روز تا 2 ماه و یا از 50 هزار تا 500 هزار ریال جزای نقدی محکوم میشود.
مقوله بدحجابی به طرز تفکر و باورها مربوط میشود و از آنجایی که فکر و اندیشه یک شبه ایجاد نمیشود بنابراین نمیتوان یک باره آن را تحت کنترل در آورد. مسئلهای مثل بدحجابی علل و عوامل مختلفی دارد که هر علتی دارای پیامی است و این پیامها نیازمند تحلیل و تدبیری مناسب است.
بر مسئولان است که این پیامهای بدحجابی را درست و صحیح گرفته و مورد بررسی و کنکاش قرار داده و قبل از هر برخورد قهری، نسبت به رفتارشناسی بدحجابان اقدام کرده و نسخهای مطابق با بیماری آنان تزویج کنند.

زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرفنظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است.
آیت الله جوادی آملی گفت: شبههای که در ذهنیت بعضی افراد در خصوص حجاب هست، این است که خیال میکنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است، و بنابراین، حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.
راه حلّ این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملاً درک کند که حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرفنظر کردم، حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم، حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند، حجاب زن، حقی الهی است، لذا میبینید در جهان غرب و کشورهایی که به قانون غربی مبتلا هستند اگر زن همسرداری آلوده شد و همسرش رضایت داد، قوانین آنها پرونده را مختومه اعلام میکنند، اما در اسلام این چنین نیست، حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد نه شوهر و نه ویژه برادر و فرزندانش میباشد، همه اینها اگر رضایت بدهند قرآن راضی نخواهد بود، چون حرمت زن و حیثیت زن به عنوان حقاللَّه مطرح است و خدای سبحان زن را با سرمایه عاطفه آفرید که معلّم رقّت باشد و پیام عاطفه بیاورد، اگر جامعهای این درس رقّت و عاطفه را ترک نمودند و به دنبال غریزه و شهوت رفتند به همان فسادی مبتلا میشوند که در غرب ظهور کرده است.
لذا کسی حق ندارد بگوید من به نداشتن حجاب رضایت دادم، از این که قرآن کریم میگوید هر گروهی، اگر راضی هم باشند، شما حد الهی را در برابر آلودگی اجرا کنید، معلوم میشود عصمت زن، حقاللَّه است و به هیچ کسی ارتباط ندارد.
فلسفه حجاب در قرآن ؛ بنابراین در هر بخشی و هر بعدی از ابعاد برای سیر به مدارج کمال بین زن و مرد تفاوتی نیست منتها باید اندیشهها قرآنگونه باشد، یعنی همان گونه که قرآن بین کمال و حجاب و اندیشه و عفاف جمع نمود، ما نیز در نظام اسلامی بین کتاب و حجاب جمع کنیم.
عظمت زن در این است که: «أن لا یرین الرّجال ولا یراهنَّ الرّجال» نبینند مردان نامحرم را و مردان نیز آنان را نبینند. قرآن کریم وقتی درباره حجاب سخن میگوید میفرماید: حجاب عبارت است از احترام گذاردن و حرمت قائل شدن برای زن که نامحرمان او را از دید حیوانی ننگرند لذا، نظر کردن به زنان غیر مسلمان را، بدون قصد تباهی جایز میداند و علت آن این است که زنان غیر مسلمان از این حرمت بیبهرهاند. حال اگر کسی از تشخیص اصول ارزشی عاجز باشد، ممکن است ـ معاذ الله ـ حجاب را یک بند بنداند، و حال این که قرآن کریم وقتی مسأله لزوم حجاب را بازگو میکند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنین بیان میفرماید: (ذلک أدنی أن یعرفن فلا یؤذین) یعنی برای این که شناخته نشوند و مورد اذیت واقع نگردند. چرا که آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.
فرآوری : زهرا اجلال
گروه دین تبیان
منابع :
سایت عصر شیعه
سایت خبرآنلاین
سایت فردا نیوز

امام خمینی (ره)
اگر ظاهر کننده عکس زن را نشناسد و مفسده ای نباشد اشکال ندارد.
استفتائات، 1381، ج 3 ص 264، با استفاده س 26
آیت الله بهجت (ره)
اگر مفسده و فتنه ای نباشد اشکال ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
آیت الله تبریزی (ره)
در صورتی که بشناسد جایز نیست. والله العالم
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
آیت الله خامنه ای (دام ظلّه)
اگر او را نشناسد و مفسده ای هم برآن مترتب نگردد اشکال ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
آیت الله خوئی (ره)
در صورتی که مرد ظاهر کننده صاحب عکس را نشناسد و از دیدن آن به ریبه (گناه) نیفتد و اگر می شناسد موجب هتک آن زن صاحب عکس نباشد مانعی ندارد.
استفتائات، 1381، ص 300، با استفاده از س 1017
آیت الله سیستانی (دام ظلّه)
اگر صاحب عکس را نشناسد جایز است.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
آیت الله فاضل لنکرانی (ره)
اگر او را نشناسد و مفسده ای هم نداشته باشد مانعی ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
آیت الله مکارم شیرازی (دام ظلّه)
در صورتی که افراد نامحرمی که عکس او را می بینند او را درست نشناسند اشکالی ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
بخش احکام اسلامی تبیان

توجه به چند نکته برای رسیدن به جواب سوالات فوق ضروری می باشد:
1. یکی از غرایز قوی در انسان شهوات جنسی است که اگر طغیان و سرکشی کند، کنترل آن ناممکن یا مشکل خواهد بود.
2. بروز و ظهور و غلبه غریزه ی شهوانی در انسان به صورت پلکانی و تدریجی است، و به تعبیر قرآن کریم شیطان از طریق سیاست گام به گام به هدف خود می رسد.(1)
چنان که بررسی و ریشه یابی بسیاری از گناهان و جنایات که هر روز در جوامع مختلف رخ می دهد نشان دهنده ی همین موضوع است که از مسائل ناچیز و عادی آغاز شده اند. به همین جهت جلوگیری از وسوسه های شیطانی در ابتدای امر و قدم اوّل آسان است چون هنوز موقعیت شیطان و غرایز شهوانی ضعیف است، ولی اگر فردی در قدم اول از شیطان و هوی و هوس تبعیت کند، موقعیت خود را در مقابله با آنها تضعیف نموده و باعث تقویت نیروهای شیطانی و غرایز شهوانی خواهد شد. و در آن صورت مقاومت مشکل تر خواهد شد. به عبارتی همیشه پیش گیری راحت تر از درمان است.
3. شکی نیست که شوخی با جنس مخالف اگر چه رکیک هم نباشد زمینه را برای انحراف و تسلط شیطان فراهم می کند.
به همین جهات اسلام در مبارزه با انحراف از زمینه های آن نیز جلوگیری به عمل آورد، مثلاً مردها را از نشستن در جای زن قبل از سرد شدن، نهی نمود.(2) و یا به زن ها دستور داده در برخورد با نامحرم نرمی و ملاطفت نشان ندهند.(3)
نتیجه این که بهتر است از شوخی با نامحرم اگر چه رکیک هم نباشد اجتناب کرد.
استفتایی که از دفتر مراجع عظام در این زمینه شده ، به شرح ذیل است:
1. چت کردن با جنس مخالف و رد و بدل کردن صحبت های معمولی چه حکمی دارد؟
همه ی مراجع: در صورتی که خوف فتنه و کشیده شدن به گناه وجود داشته باشد جایز نیست.(4)
2. شوخی کردن با نامحرم چه حکمی دارد؟
همه ی مراجع: اگر با قصد لذت (جنسی) باشد و یا بترسد به گناه بیفتد، جایز نیست. (5)
تذکر نکته ای در پایان ضروری است:
آن چه بیان شد یک حکم کلی است و از این جهت فرقی بین انواع شوخی( شوخی از طریق چت و پیام کوتاه و...) و بین انواع نامحرم ها (هم کلاسی ها و غیر آن)، وجود ندارد یعنی؛ اگر شوخی با نامحرم، به قصد لذت باشد یا خوف فتنه و کشیده شدن به گناه وجود داشته باشد، از حکم حرمت برخوردار است اگر چه آن نامحرم هم کلاسی باشد و این شوخی هم از طریق پیام کوتاه، انجام شده باشد.
پی نوشتها:
1- بقره، 168،" وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ ".
2- من لایحضره الفقیه، ج 3، ص467، "إِذَا جَلَسَتِ الْمَرْأَةُ مَجْلِساً فَقَامَتْ عَنْهُ فَلَا یَجْلِسُ فِی مَجْلِسِهَا أَحَدٌ حَتَّى یَبْرُدَ".
3- الاحزاب، 32، "فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ".
4و5- در تنظیم این مقاله از پایگاههای اطلاع رسانی مراجع معظم تقلید استفاده شده است.
زهره غفوری
بخش احکام اسلامی تبیان

نظر به صورت و دو دست و مو و محاسن و مچ دست و سایر بدن به جزء عورت جایز است به شرط این که به قصد لذت نباشد، مانع شرعی از ازدواج با او نداشته باشد، احتمال بدهد زن ازدواج با او را قبول می کند، با این نگاه کردن اطلاع تازه ای پیدا می کند، و در صورتی که با نظر اول اطلاع حاصل نشد تکرار مانعی ندارد.
تحریرالوسیله، ج 2، کتاب النکاح، ص 245، م 28، اولین بحث
نگاه کردن مرد به صورت زنی که می خواهد با او ازدواج کند، جایز است به شرط آنکه بداند، مانع شرعی از ازدواج با او نیست و احتمال هم بدهد که زن ازدواج را قبول می کند و احتمال بدهد که با این نگاه کردن اطلاع تازه ای پیدا می کند و با این شرایط، نگاه کردن فقط برای مرد جایز است اگر چه چند مرتبه باشد، بلکه چنین نگاه کردنی برای جلوگیری از نزاع بعد از عقد مستحب هم هست و اجازه ی زن هم در آن لازم نیست بنابر اظهر نگاه کردن به مو و محاسن و دیگر آن زن هم، با همین شرایط جایز است.
توضیح المسائل، ص 386، م 1944
نگاه به زنی که قصد ازدواج با او را دارد و قصد التذاذ هم ندارد اشکال ندارد و در صورتی که با نظر اول اطلاع حاصل نشد تکرار مانعی ندارد، نگاه به صورت و دست ها و مو و مقداری از بدن، که گردن و بعضی از سینه است اشکال ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سؤالات
نگاه به محاسن زنی که قصد ازدواج با او را دارد مثل: صورت، دست ها، مچ دست ها، مو و ساقین، جایز است به شرط این که به قصد تلذذ نباشد و در صورتی که با نظر اول اطلاع حاصل نشد، تکرار جایز است و احتمال اختیار (اجازه) زن را داشته باشد.
منهاج الصالحین، ص 259، ج 2، م 1232، تعلیقه بر العروة الوثقی، ج 2، ص 580، م 26 (3658)
نگاه به محاسن زنی که قصد دارد با او ازدواج کند مثل: صورت، دست ها، مچ دست ها، مو و ساقین و نحو ذلک جایز است به شرط این که به قصد تلذذ نباشد و احتمال اختیار کردن زن را بدهد و تزویج او فعلاً جایز باشد مثلاً در حال عدّه نباشد.
منهاج الصالحین، ج 3، ص 15، م 28
بنابر احتیاط واجب اکتفا کند به دیدن وجه، کفین، مو، محاسن و اگر با یک مرتبه مقصود حاصل نشود؛ یعنی اطلاع بر حال او پیدا نکند تکرار نظر مانع ندارد و شرط است در جواز نظر به اینکه از حال او قبل از نظر، اطلاع نداشته باشد و احتمال تزویج با او را بدهد والاّ جایز نیست.
هدایة العباد، ج 2، ص 400، م 28 جامع الاحکام، ج 2، ص 171، م 1709
نگاه به صورت، دست ها، موها و محاسن زنی که می خواهد با او ازدواج نماید، جایز است، بلکه به سایر بدن زن به غیر از عورت او نیز می تواند نگاه کند، البته به شرط اینکه احتمال دهد او را اختیار می کند و مانعی از ازدواج با او نیز وجود نداشته باشد. (مثلاً در عدّه -مدت زمانی که زن پس ازطلاق و یا فوت شوهر اجازه ازدواج با شخص دیگری را ندارد- نباشد، شوهر نداشته باشد)
احکام الواضحه، ص 374، م 1649
زن مخصوصی را که قصد دارد ازدواج کند جایز است نگاه کند به مقداری که زشتی و زیبایی او را تشخیص دهد و اما اگر بخواهد زن های متعدد را نگاه کند که هر کدام را پسندید انتخاب کند، جایز نیست. نگاه کردن باید بدون قصد تلذذ باشد و احتیاط واجب اکتفا کردن به صورت و دست هاست به شرط اینکه عارف (آگاه) به حال (وضعیت ظاهری)آ ن زن نباشد.
مجمع المسائل، ج 2، ص 229، س 647 و 648 هدایة العباد، ج 2، ص 309، م 1073
نگاه کردن مرد به زنی که می خواهد با او ازدواج کند (به مو و گردن و صورت و دست ها و محاسن او) به منظور آگاه شدن از حسن و عیب او جایز است. حتی اگر با یک بار نگاه کردن این منظور حاصل نشود می تواند چند بار در چند مجلس نگاه کند.
توضیح المسائل، ص 409، م 2091، تعلیقات بر العروة الوثقی، ص 665، م 26
نگاه کردن به صورت، دست ها، مو و محاسن زنی که می خواهد با او ازدواج کند جایز است؛ بلکه جواز نظر به سایر بدن او غیر از عورت نیز بعید نیست. بله اگر خصوصیات زن را از روی لباس بتواند تشخیص دهد بدون پوشش نمی تواند نگاه کند.
تعلیقة بر العروة الوثقی، ص 440، م 26
نگاه کردن به زنی که قصد ازدواج با او را دارد جایز است.
منهاج الصالحین، ج 3، ص 295، م 1232
در فرض مرقوم جایز نیست.
اگر خوف وقوع در مفسده باشد جایز نیست.
اگر در معرض فتنه و فساد است جایز نیست.
چنانچه معرض ارتکاب حرام باشد جایز نیست نه برای فروشنده و نه برای خریدار.
در صورتی که مستلزم گناه و مفاسد خاصی باشد اشکال دارد.
به طور طبیعی ارائه این گونه لباس ها توسط مرد اجنبی به زن اجنبیه بر خلاف اخلاق و عفت اسلامی است و از این نظر بهتر است مردان از فروش این گونه لباس ها به زنان خودداری نمایند و مراجعه دختران و زنان به این گونه مغازه ها حکم را دارد.
بخش احکام اسلامی تبیان
بنابر احتیاط واجب باید انسان از پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست، خودداری کند.
تحریرالوسیله، 1425هـ.ق، ج 1، ص 132، م 17
توضیح المسائل، 1385، ص 126، م 845
پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست، حرام است.
توضیح المسائل، 1372، ص 156، م 839
المسائل الواضحه، 1372، ج 1، ص 152، م 839
لباس شهرت عبارت از لباسی است که از جهت جنس یا رنگ یا نحوه برش و دوخت و مانند آن خلاف شأن و زیّ (روش زندگی)پوشنده لباس باشد. پوشیدن لباس شهرت حرام است.
توضیح المسائل، 1384، ص 141، م 711
وسیله النجاة، 1423 هـ.ق، ج 1، ص 183، م 643
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست مثل آنکه اهل علم لباس نظامی بپوشد، در صورتی که موجب هتک حرمت باشد حرام است.
توضیح المسائل، 1385، ص 133، م 853
المسائل المنتخبه، 1385، ص 95، م 247
لباس شهرت لباسی است که پوشیدن آن برای شخص، به خاطر رنگ یا کیفیت دوخت یا مندرس بودن آن و علل دیگر مناسب نیست، به طوری که اگر آن را در برابر مردم بپوشد توجه آنان را به خود جلب نموده و انگشت نما می شود. پوشیدن چنین لباسی بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
اجویة الاستفتائات، 1387، ص 303، س 1361
جزوه موجود در واحد پاسخ به سوالات (جواب های ثابت)
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست مثل آن که اهل علم لباس نظامی بپوشد در صورتی که موجب هتک حرمت باشد حرام است.
توضیح المسائل، 1422 هـ.ق، ص 148، م 853
المسائل المنتخبه، 1412هـ. ق، ص 95، م 247
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست در صورتی که موجب هتک حرمت (بی حرمتی)و خواری او باشد حرام است.
توضیح المسائل، 1422 هـ.ق، ص 175، م 832
المسائل المنتخبه، 1425 هـ.ق، ص 128، م 250
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست مثل آنکه اهل علم در شرایط عادی لباس نظامی بپوشند.
در صورتی که موجب هتک حرمت باشد حرام است و در صورتی که موجب هتک حرمت نباشد کراهت شدید دارد و احتیاط استحبابی در ترک آن است.
توضیح المسائل، 1384، ج 1، ص 207، م 853
المسائل الشرعیه، 1428 هـ. ق، ص 196، م 853
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست و موجب توهین یا شهرت او می شود حرام است.
توضیح المسائل، 1305، ص 173، م 853
هدایةالعباد، 1416هـ. ق، ج1، ص 115، م 682
مقصود از لباس شهرت لباسی است که عرفاً زننده باشد و از این جهت انگشت نما باشد یا مناسب زیّ و شأن شخص از حیث جنس یا رنگ یا نوع دوخت نباشد. و بنابر احتیاط واجب از پوشیدن چنین لباسی خودداری شود.
توضیح المسائل، 1384، ص 144، م 855 و 856
العروة الوثقی مع تعلیقات 1380، ج 1، ص 405، م 42
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست و موجب توهین یا شهرت او می شود حرام است.
توضیح المسائل، 1372، ص 149، م 853
هدایه العباد، 1413 هـ. ق، ج 1، ص 124، م 682
لباس شهرت لباسی است که جنبه ریاکاری دارد و می خواهد به وسیله آن مثلاً به زهد و ترک دنیا مشهور شود، خواه از جهت پارچه یا رنگ آن باشد یا دوخت آن بنابر احتیاط واجب باید انسان از پوشیدن لباس شهرت خودداری کند. اما اگر واقعاً قصدش ساده پوشیدن است و جنبه ریاکاری ندارد نه تنها جایز است بلکه عملی است شایسته.
توضیح المسائل. 1386، ص 145، م 770
استفتائات جدید، 1386، ج 1، ص 56، س 123
بنابر احتیاط واجب باید انسان از پوشیدن لباس شهرت که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست و موجب هتک و موهون بودن است خودداری کند.
توضیح المسائل، 1386، ص 138، م 846
التعلیقات علی کتاب العروة الوثقی. ص 127، م 42
پوشیدن لباسی که پارچه یا رنگ یا دوخت آن برای کسی که می خواهد آن را بپوشد معمول نیست، در صورتی که موجب هتک حرمت او، یا موجب شهرت و انگشت نما شدنش بشود حرام است.
توضیح المسائل، 1379 ص 353، م 851
بخش احکام اسلامی تبیان
احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد.
توضیح المسائل، ص 116 م 846
اگر جلب توجه نامحرم می کند یا فساد دارد باید اجتناب شود و همچنین از لباس مختص مردان و لباس شهرت اجتناب شود.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
مانعی ندارد و لازم است در صورت آشکار شدن بر آمدگی های بدن لباس مذکور را بپوشاند. والله العالم
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
پوشیدن لباس مختص مرد برای زن حرام است علی الاحوط (بنابراحتیاط).
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد، در صورتی که زیّ (روش زندگی)خود قرار دهد حرام است.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
اگر خود را به قیافه مردان در نیاورند اشکالی ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
پوشیدن بانوان، لباس های اختصاصی مردان را اشکال دارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
در مورد سوال چنانچه لباس های مذکوره در سوال از لباس های مختصّه به مردان است پوشیدن آنها در مرئی (محل دید) و منظر برای زنان اشکال دارد. والله العالم.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
احتیاط واجب آن است که مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه نپوشد یعنی مردان به نحوی لباس نپوشند که بگویند لباس زنانه پوشیده اند و برعکس.
ظاهراً چفیه حکم لباس مردانه را ندارد.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
توضیح المسائل، ص 144 م 857
لباس هایی که مخصوص مردها است پوشیدن آن برای بانوان اشکال دارد و اگر مشترک است مانعی ندارد. والله العالم
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
احتیاط این است که چنین کاری نکنند.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
اگر مرد لباس زنانه و زن لباس مردانه بپوشد در صورتی که پوشش خود قرار دهد بنابر احتیاط حرام است و ستر عورت با آن در نماز بنابر احتیاط موجب بطلان است. والله العالم.
استفتائات موجود در واحد پاسخ به سوالات جامعة الزهراء(قم)
بخش احکام اسلامی تبیان
باسمه تعالی
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته
بهطور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست و الا مانعى ندارد.
موفق و مؤید باشید.
توضیح: حکم بالا در شکل فتوا بیان شده است یعنی تشخیص مصداق به عهده ی مکلف گذاشته شده است و تنها به بیان حکم کلی بیان شده است. تشخیص این که آیا این شرایط در مورد فعالیت در فیس بوک صادق می باشد یا خیر به عهده ی مکلفین گذاشته شده است.
نکته ای که در حکم بالا مشخص است این است که در صورتی که این فعالیت موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود جایز نیست در حالی که ماهیت شبکه های مجازی بر پایه ی جمع آوری اطلاعات می باشد و هر چه استفاده کنندگان آن بیشتر باشند و در استفاده از آن محدودیت کمتری برای خویش قائل باشند اطلاعات بیشتری را برای این شبکه های اطلاعاتی فراهم می کنند و در نتیجه منجر به تقویت دشمنان می شود. به نظر می آید این حکم نه حرام بودن مطلق فعالیت در این سایت را می رساند و نه جایز بودن آن را اثبات می کند بلکه به نوعی فیمابین است. به هر حال تشخیص مصداق این حکم به عهده ی خود شماست.
بخش احکام اسلامی تبیان


ü تقسیم یک عدد بر 5:
برای انجام این محاسبه عدد را در 2 ضرب می کنیم واز سمت راست یک رقم اعشار برای آن در نظر می گیریم.
مثال: 87=5÷435
87.0ــ870 =2×435
48.6=5÷243
48.6=486=2×243
آيا ميدانستيد که روز تولد شما حداقل با 9 ميليون نفر ديگر يکي است ؟
آيا ميدانستيد که جليقه ضد گلوله، ضد آتش برفپاککن شيشه و چاپگرهاي ليزري را زنان اختراع کردند
آيا ميدانيد : فيل از گوش هايش به عنوان تهويه هوا نيز استفاده مي کند. او دماي بدنش را توسط گوش هايش متعادل نگه مي دارد، چون سطح بزرگي دارد که حيوان مي تواند از طريق آن حرارت بدنش را کاهش دهد.